نقد کتاب همیشه بهار

غلامرضا عزیزی

03 اسفند 1404


عضو هیئت علمی (بازنشسته) پژوهشکده اسناد، پژوهشگر تاریخ شفاهی

 

■ همیشه بهار؛ تاریخ شفاهی مریم سعیدی.

■ مصاحبه: عطیه جعفری.

■ تدوین: عطیه جعفری و شیدا رادپناه.

■ ویراستار: کیمیا محمدخان زاده.

■ ناشر: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس، اداره‌کل حفظ آثار و  نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان شمالی، نشر معبر.

■ چاپ اول، 1403.

حمله سراسری ارتش بعثی عراق به میهن عزیز ما در آخرین روز تابستان 1359 و شروع دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران در برابر این تهاجم ناجوانمردانه، از همان آغاز روزهای جنگ دست‌مایه تولید آثار ادبی و هنری (شعر، داستان، رمان، خاطره، نمایشنامه، فیلمنامه و ...) و پژوهش‌های سیاسی و تاریخی شد. با پایان یافتن جنگ، تولید و انتشار مصاحبه‌های تاریخ شفاهی نیز آغاز شد و آرام آرام فزونی گرفت. 

شاید یکی از ویژگی‌های مصاحبه‌های تاریخ شفاهی منتشر شده، غلبه روایت مردانه از جنگ و دفاع مقدس بود. نگاه به جنگ از زاویة دید مردان رزمنده (که در جای خود بسیار مهم است) دو نقص را به همراه دارد: نادیده‌گرفتن نقش زنان در دفاع مقدس، و کم‌توجهی به فعالیت‌های پشتیبانی در پشت جبهه[1].

پاسخ بدین پرسش که «چرا چنین پیش آمده است؟» وقت بیشتر و فرصت دیگری را با حضور اندیشمندان و متخصصان این حوزه می‌طلبد؛ به‌ویژه آن‌که خود را در پاسخ بدان پرسش، صاحب‌نظر و دارای رأی نمی‌دانم.

نگارنده بدین مختصر در خصوص بازنمایی کمرنگ نقش زنان در دفاع مقدس و دیدگاه‌های آنان از این رویداد، اکتفا کرده و کتاب همیشه بهار را از این دیدگاه دنبال می‌کند که این اثر از جمله معدود مصاحبه‌های «تاریخ شفاهی دفاع مقدس» است که گوشه‌ای از مسائل مرتبط با فعالیت زنان را در پشتیبانی از دفاع مقدس، و نیز فعالیت زنان بسیجی را در سال‌های پس از جنگ، نمایان می‌سازد.

مصاحبه‌شونده که دارای اعتقادات قوی مذهبی نشأت‌گرفته از محیط خانواده، محیط زندگی[2] و شرکت در مراسم مذهبی و راهپیمایی‌ها بوده، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حضور در حسینیه طلبه‌ها و آموختن برخی دروس حوزوی (ص68)، و به‌ویژه تبعیت از رهبری امام خمینی این پایه‌ها را محکم کرده، به‌نحوی‌که سرانجام این رفتار و کردار به دعوت از وی برای خدمت در بسیج منجر می‌شود.

حضور مصاحبه‌شونده به‌عنوان مربی در بسیج (و آموزش نظامی و آموزش امداد و نجات در پایگاه‌های بسیج و مدارس)، فعالیت در ستادهای پشتیبانی از جنگ، بازرسی فرودگاه و ستاد عتبات و نظایر آن، در واقع به‌عنوان مشتی از خروار، بازگوکننده شماری از فعالیت‌های بانوان ایرانی در زمان دفاع مقدس و دوران پس از جنگ می‌باشد و از این منظر زنانه است.

زنانه است نه بدان سبب که مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده و تدوینگران و ویراستار زن هستند؛ بلکه بدین‌معنی که زبان کتاب در جای جای آن، دارای خصوصیت‌های زنانه می‌باشد و در قسمت‌های مختلف آن بارقه‌هایی را از دیدگاه‌های ظریف دخترانه (مثلاً در ارتباط دختر با پدر و مادر و برادر و خواهر و نیز نگاه به مسئله خواستگاری)، احساسات لطیف مادرانه (برای نمونه در مادری‌کردن برای فرزندان خواهر و فرزندان همسر دوم)، مسائل و مشکلات زنان (مشکلات خود و دیگر زنان مشارکت‌کننده در برنامه‌های بسیج و پشتیبانی از جنگ) می‌توان مشاهده کرد.

توصیف‌های دقیق و جزئی از قضایا مثل روز اول رفتن به مدرسه: «بالاخره روز موعود رسید. مادرم صبح زود مرا بیدار کرد، با اشتیاقی دوچندان از خواب بیدار شدم و حاضر شدم. لباس فرم مدرسه را که روپوشی دامن‌دار طوسی رنگ با یقه‌ای سفید که با تل سفید رنگی ست شده بود را پوشیدم و در آخر چادرم را سرم گذاشتم. مادرم ساندویچی نان و پنیر در کیفم گذاشت، قرآن را در سینی گذاشت و از من خواست تا از زیر آن رد شوم» (ص32).

در واقع شاید یکی از جنبه‌های بسیار مهم این «نگاه زنانه» به گذشته، آن است که در سراسر این کتاب «زندگی» با شیرینی و تلخی و غم و شادی و حتی بیماری و مرگ جریان دارد و در این جریان، مصاحبه‌شونده از گفتن مسائل شخصی پزشکی نظیر تشخیص اشتباه در نازایی و تأثیری که در زندگی او برجای گذاشت، ابائی ندارد. به دیگر سخن در این مصاحبه، پرده‌ای از جریان مستمر زندگی مردمی، در سال‌های جنگ تحمیلی نمایان شده است.

عنوان کتاب «همیشه بهار؛ تاریخ شفاهی مریم سعیدی» (در واقع ترکیب تاریخ شفاهی با نام فرد) را چندان مناسب نمی‌دانم. این قبیل ترکیب‌ها می‌تواند به‌نوعی «فردیت»بخشی به موضوع اصلی کتاب (رویدادهایی که شخص خود دیده و تجربه کرده است) تلقی شود؛ موضوعی که شاید تاریخ‌نگاری را به نفع خاطره‌نگاری فردی تضعیف کند. شاید عنوانی شبیه به «همیشه بهار؛ مصاحبه تاریخ شفاهی با مریم سعیدی»، یا مثلاً «در سنگر بسیج؛ مصاحبه تاریخ شفاهی با مریم سعیدی» دقیق‌تر و گویاتر بود.

بنا بر اطلاعات مندرج در شناسنامه و روی جلد کتاب، مصاحبه را عطیه جعفری انجام داده است. کتاب حاصل پانزده ساعت گفتگو (ده ساعت مصاحبه و پنج ساعت مصاحبه تکمیلی) با سرهنگ مرضیه سعیدی می‌باشد که از 22 خرداد 1403 تا اواخر مهر 1403 انجام شده (ص16) اما تعداد جلسه‌ها، تاریخ هر جلسه و مکان هر مصاحبه مشخص نشده است.

در شیوة تدوین کتاب نیز ابهام‌هایی وجود دارد.

نخست آن‌که بنا به اطلاعات روی جلد کتاب، تدوین را عطیه جعفری انجام داده است؛ ولی اطلاعات صفحه شناسنامه و فیپا می‌گویند که تدوین را عطیه جعفری و شیدا رادپناه مشترکاً به ثمر رسانده‌اند.

دیگر آن که نمی‌دانیم این اشتراک به چه صورت تحقق یافته (یکی تدوین کرده دیگری بازخوانی و روتوش؟ هر دو نفر با هم نشسته و کتاب را تدوین کرده‌اند؟ چند فصل را یکی و بقیه را دیگری تدوین کرده است؟ یا چطور؟).

دیگر آن‌که مشخص نشده حدود و ثغور تدوین چیست؟ تدوینگران تا چه حد به متن مصاحبه وفادار بوده‌اند؟ آیا فصول کتاب بر اساس جلسه‌های مصاحبه سامان یافته است؟ اگر چنین نیست، تا چه اندازه تدوین‌گران مطالب را بین جلسات جابه‌جا کرده‌اند؟

همچنین دست‌ِکم دو مورد در کتاب موجود است که از منظر تاریخی صحیح به نظر نمی‌رسد.

«امتحانات آخر ترم» (ص63) صحیح نیست؛ زیرا در سال 1356 نظام ترمی واحدی هنوز در آموزش و پرورش به اجرا در نیامده بود و امتحانات به صورت ثلثی (سه ماهه) برگزار می‌شد در واقع در این‌جا «امتحانات ثلث سوم» یا «امتحانات آخر سال» درست است.

در جملة «در سال 1365 با وجود جنگ در جبهه‌ی جنوب ضدانقلاب، فدائیان اسلام و منافقین بسیار شلوغ کردند» (ص76)؛ مصاحبه‌شونده مشخص نمی‌کند منظور از شلوغی سال 1365 چیست؟ تدوینگران هم از کنار آن بدون هیچ توضیحی رد شده‌اند.

نگارنده نشانی از شلوغ کردن فدائیان اسلام در سال 1365 در ذهن ندارد، آیا اشتباهاً راوی به‌جایِ «فدائیان خلق» نگفته «فدائیان اسلام» و این دو جابه‌جا نشده‌اند؟ در این صورت با توجه به این‌که منافقین و فدائیان خلق قبل از سال 1362 عملاً از کشور خارج شده‌اند، آیا این مطلب اشاره به وقایع سال 1360 (فاجعه هفتم تیر، اعلام جنگ مسلحانه منافقین علیه جمهوری اسلامی ایران، فرار ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی، و ایجاد فضای امنیتی در کشور) ندارد؟

از منظر ویرایش، از آن‌جا که کتاب علاوه بر دو نفر تدوین‌گر، دارای ویراستار هم است انتظار نمی‌رود که متن دارای خطاهای نگارشی و ویرایش باشد؛ که متأسفانه این‌گونه نیست. هرچند رعایت نشدن نیم‌فاصله‌ها (که به‌صورت چسبیدگی[3] یا جدانویسی[4] نمود یافته است) را می‌توان به مشکلات ناشی از صفحه‌بندی نسبت داد؛ حتی اگر این امر به صفحه‌بند بازنگردد، خطای صفحه‌بندی را می‌توان در «شروع فصل از صفحه زوج» (صفحه‌های 74، 76، 116، 118، 136) و «سفید ماندن» صفحه‌های فردِ کتاب (صفحه‌های 73، 75، 115، 117، 135) مشاهده کرد.

لغزش‌های املایی نیز در کتاب مشاهده شد. نظیر: سیانت (ص13)، سیفی‌جات (ص22)، دورس (ص38؛ به‌جایِ: دروس)، انشالله (ص44؛ به‌جایِ: ان‌شاءالله)، فلوکس (ص52؛ به‌جایِ: فولکس[5])، کارت (ص57؛ به‌جایِ: کارد)، ای اطلاع (ص59؛ به‌جایِ: بی‌اطلاع)، مولودی خانی (ص86)، پروش (ص94)، ترد (ص109؛ به‌جایِ: طرد) و قاتی (ص130).

شروع کتاب و اولین پرسش با «مجدداً از شما تشکر می‌کنم» (ص19) همراه است در صورتی که خواننده انتظار شروع را دارد و نمی‌داند این مجدداً مربوط به جلسه پیش از مصاحبه است؛ یا مربوط به همین جلسه می‌باشد.

«... از آنجا که بودید. علاقه‌مندم ...» (ص19). جمله تمام نشده و نقطه به جای کاما به کار رفته است.

در تمام متن از «ی» در مقام کسره اضافه استفاده شده است که درست به‌نظر نمی‌رسد.

از لحاظ دستوری نیز لغزش‌هایی در متن دیده می‌شود.

فاعل در پیشگفتار با دو فعل نمایانده شده است. ظاهراً در اصل پیشگفتار را یک نفر و از زبان خود نوشته و پیش از انتشار شمار فعل از مفرد (یک نفر) به جمع (دو نفر) تغییر یافته اما فراموش شده است همه فعل‌ها اصلاح شود: «تصمیم دارم با این کتاب درباره‌ی زنی صحبت کنم .... در پایان ... سپاسگذاریم .... تشکر ویژه داریم» (صص15-16).

یکی دیگر از موارد دیده شده، حذف بدون قرینه فعل است: «هر دو اصالتاً اصفهانی و در اصفهان زندگی می‌کردند» (ص20) در واقع فعل «بودند» پس از «اصالتاً اصفهانی» بی‌قرینه حذف شده است. یا در زیرنویس 4 صفحه 20 نیز در عبارت «او معلم؛ اما چون خدمت خوبی داشت» فعل «بود» بعد از «معلم» بدون قرینه حذف شده است.

«... رفته بود و صحبت کرده بود؛ اما پدرم گفت» (ص59؛ به‌جایِ: اما پدرم گفته بود).

جمع بستنِ صورت جمعِ مکسر کلمه‌های عربی (که گاه در افواه شنیده می‌شود) در متن راه یافته است: مراسمات (ص27 و بعد)، رسومات (ص44)، کسبه‌ها (ص66).

در عبارت «هرازگاهی به برای کمک» (ص76) «به» زائد است.

گویاسازی‌ها اندک و در موارد زیر نابه‌جا یا گنگ هستند:

به رازپور نخست در صفحه 87 اشاره شده اما گویاسازی در ظهور دوم این نام در کتاب در صفحه 88 انجام گرفته است.

منظور از محله بجنورد در جملة «حاج آقا موسوی روضه‌خوان محله بجنورد بود» (ص28؛ زیرنویس2)، محله‌ای به نام بجنورد، در شهر بجنورد است؟

چراغ فارسونکا (ص23)، کتونه کتونه (ص22) می‌توانست گویاسازی شود؛ شاید هم «توتوله» و «تریس» (ص26) نام برده شده در هنگام اشاره به بازی‌های دوران کودکی، که احتمالاً در شمار نام بازی‌های محلی-منطقه‌ای است.

یکی از ابهام‌هایی که در کتاب پاسخ داده نشده ماجرای شهادت برادرشان به دست ماموران ساواک است. خواننده درنمی‌یابد چرا مسئله شهادت برادرشان را پس از انقلاب پیگیری نکردند؛ حتی پس از این‌که به استخدام سپاه درآمدند؛ مضافاً آن‌که پس از فعالیت و مساعی مرکز بررسی اسناد تاریخی، امکان دسترسی به اسناد ساواک، فراهم شده است.

در پایان کتاب، آخرین جنبة نگاه و زبان زنانه، همچنان نمود دارد. بدین‌صورت‌که متن کتاب با آرزوی سعادتمندی آرمان و آیناز و نیز بچه‌های محمود و با امید به غافل نشدن آنان از یاد خدا (حتی برای لحظه‌ای) پایان یافته است. آرزوی مصاحبه‌شونده برای زندگی سعادتمند نسل پس از خود، در واقع نویدبخش آغاز دوباره و استمرار و تحول و تطور بهارهای دیگر است.

 

[1]- در زمینه خاطرات، این نقیصه کمتر خود را نشان می‌دهد.

[2]- محیط زندگی مصاحبه‌شونده نیز به‌گونه‌ای با شعائر و فرهنگ دینی عجین‌شده که در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که خواهر راوی برای شرکت در مراسم رژه پیش‌آهنگی در مدرسه، چادر از سر برمی‌دارد، با انذار بقال محله به مادر مواجه می‌شود که «دختر شما به سر کوچه آمد. چادرش را برداشت، در کیفش گذاشت و به مدرسه رفت» (ص37).

[3]- نظیر: چیشد (ص4)، آتشنشانی (ص91)، هردو (ص98)، میشد، نمیشد (ص103)، چیشده، بیخیال، نمیده، میزنم (ص197)، میمیریم (ص111)، درحینی (ص119).

[4]- مانند: روبه روی (ص19؛ زیرنویس 1)، خانه دار (ص20، زیرنویس4)، روضه خوان (ص21)، کامیون داران (ص59)، نیاز سنجی (ص92)، بخش نامه‌ای (ص95).

[5]- در اصل مخفف volkswagen .



 
تعداد بازدید: 14


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
 
پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/18

وقتی می‌پرسید آیا تاریخ شفاهی می‌تواند حامل اندیشه هم باشد یعنی اینکه در دل سؤال فرض گرفتید تاریخ شفاهی حامل اندیشه نیست، در حالی اگر تاریخ را علم بدانیم که هست، تاریخ شفاهی هم حتماً بخشی از علم تاریخ است و در ۱۷ سؤال‌های پیشین نشان داده شده که از جنبه‌های مختلف خردورزی و اندیشه‌ورزی و روش‌شناسی برخوردار است، فکر می‌کنم بهتر است در طراحی سؤال تجدیدنظر شود.