عبور از آخرین خاکریز - 25

دکتر احمد عبدالرحمن

03 مرداد 1405


اوضاع با انتشار بیانیه‌هایی از سوی وزارت دفاع در مورد پیروزی‌های روزانه بدین منوال ادامه یافت و هیچ روزنه امیدی برای ختم درگیری وجود نداشت. 17 سپتامبر، صدام را در حال ایراد سخنرانی «تاریخی» خود در مجلس ملی عراق دیدیم. او ضمن سخنرانی، لغو موافقت‌نامه 1975 الجزایر را اعلام کرد و نمایندگان برّه‌صفتِ مجلس به افتخار وی کف زدند. اینجا بود که خطوط توطئه کاملاً مشخص شد. مسلماً لغو توافقنامه اقدامی گستاخانه و غیرمسئولانه از جانب شخصی بود که نمی‌توانست عواقب این عمل را تصور کند. به دنبال این مسئله امکان وقوع هر گونه پیشامدی جنبه قطعی به خود گرفت.

دو روز بعد شب‌هنگام، چند خمپاره سنگین به سمت خانقین پرتاب شد و اوضاع بار دیگر متشنج شد. بعد از آن بوی شروع عنقریب جنگ تمام‌عیار استشمام شد. احساس می‌کردیم که تشنج اوضاع به اوج خود رسیده و زمان به صدا در آمدن طبل‌های جنگ بسیار نزدیک است؛ تا اینکه گرداب واقعه با قدرت و توفندگی تمام ظاهر شد!

سقوط در جهنم

دوشنبه 22 سپتامبر 1980 همانند روزهای قبل علی‌رغم تشنج شدید وضعیت نظامی، روزی آفتابی و نسبتاً آرام بود. بعدازظهر رادیو اعلام کرد اطلاعیه مهمی در تشریح وضعیت روابط عراق با ایران پخش خواهد کرد. رادیو این اطلاعیه را چندین بار تکرار کرد. بسیاری از افراد پرسنل درمانگاه علی‌رغم حقایقی که بعدها عکس آن ظاهر می‌شد، امیدوار شدند اقدامی در صورت رفع تنش‌ها، قبل از فوت وقت، صورت گیرد. تا اینکه بیانیه آتشین و این عبارت پخش شد: «ای برادران! ای ساکنین عراق و ای نوادگان علی، عمر، حسین، سعد و قعقاع». بطور قطع این شروع مناسبی برای نوید صلح و آرامش نیست!

مجری هیجان‌زده که گویا «رشدی عبدالصاحب» بود در ادامۀ این اطلاعیه، اعلام کرد: «خلبانان نیروی هوایی عراق فرودگاه‌ها و پایگاه‌های هوایی مهم ایران از جمله فرودگاه مهرآبادِ تهران را مورد هجوم قرار دادند و نیروهای ظفرمند زمینی ما حمله‌ای گسترده از چند محور به سمت مواضع ایران را آغاز نموده و به پیروزی‌هایی دست یافته‌اند.» بدین‌ترتیب در میان بهت و ناباوری همه، جنگ خانمانسوز آغاز شد و متأسفانه کمتر افرادی این حقیقت تلخ را درک می‌کردند. عراق در جهنمی تاریک و دهشتبار قرار گرفت!

 



 
تعداد بازدید: 8



http://oral-history.ir/?page=post&id=13355