خاطرات عباس میرزایی
عباس میرزایی جانباز آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستوششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره رفتن به جنگ و بازجویی پیش از اسارت، خاطره گفت. او گفت حدود 13 سالم بود. عزم رفتن به جبهه را داشتم. اما اجازه نمیدادند، چون کلاس دوم راهنمایی بودم. پوتین برادر بزرگترم را قرض گرفتم. چادر مادر و خواهرم را داخل پوتین گذاشتم تا قدم را بلندتر کند. بالاخره موفق شدم و در اتوبوس این چادرها را در آوردم. سعادت، نصیب ما شد و به جبهه رفتیم. اما انقدر جلو رفتیم که دیگر نشد برگردیم.خاطرات مسعود هادوی
مسعود هادوی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستوششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی تهیه دفتر از عکس رادیولوژی مجروحان و نخِ پتوها خاطره گفت. او گفت یک مداد کوچک را تکهتکه میکردیم مغزش را در ابزاری و قطعههایی که گیرمان میآمد(مثلاً باتری قلمی استفاده شده) میانداختیم. جوهر خودکار که تمام میشد، برای تهیه خودکار و نوشتن، روشهای ابتکاری داشتیم. در ادامه، این روایت را ببینیم.خاطرات غلامرضا شیرالی
غلامرضا شیرالی، رزمنده آزاده دوران دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستوششمین برنامه شب خاطره (مرداد 1391) بود. او درباره چگونگی به جبهه رفتن و اسیر شدن خود با زبان طنز و لهجه اهوازی خاطره گفت. او گفت وقتی به جبهه میرفتم 13 سال داشتم. شناسنامهام را با تیغ دستکاری کردم. دفعه اول، متولد 1347 بودم و نوشتم 1350؛ نمیدانستم باید سال تولدم را کم کنم. تنبیه شدم و... دفعه بعد یادم رفت همان سال تولد را به حروف هم تغییر بدهم. باز هم موفق نشدم...خاطرات دکتر موسی زرگر
دکتر موسی زرگر، (۱۳۱۴ شهریار- ۲۲ اسفند ۱۳۹۸) دومین وزیر بهداشت جمهوری اسلامی ایران و نماینده مجلس شورای اسلامی، مهمان دویست و بیستوپنجمین برنامه شب خاطره (تیر 1391) بود. او در مورد شناخت نفس صحبت کرد و درباره ماجرای ملی شدن نفت در سال 1324 خاطره گفت. او گفت مدتی است به دنبال حقیقتم. کسی که بخواهد نفس خود را بشناسد، باید امام حسین(ع) را بشناسد. او تنها عاشقی است که خداوند خلق کرده است...خاطرات حجتالاسلام رضا مُطلّبی
حجتالاسلام رضا مطلبی، امام جماعت مسجد ابوذر، مهمان دویست و بیستوپنجمین برنامه شب خاطره (تیر 1391) بود. او در مورد انفجار در مسجد ابوذر خاطره گفت. مقام معظم رهبری برای سخنرانی به مسجد ابوذر بیایند. اما تلفن کردند و گفتند به دلیل روز استیضاح بنیصدر لغو شد. بعد از آن روز بین نماز ظهر و عصر آمدند. یک نفر ضبطی را روی میز گذاشت. فکر نمیکردیم توطئهای باشد. چند دقیقه بعد بلندگو سوت کشید و با اینکه تنظیم شده بود به قلب بخورد... هنوز هم ضبط صوت که نوشتهای در آن بود، در محراب مسجد وجود دارد. در ادامه، این روایت را ببینیم.خاطرات نصرتالله محمودزاده
نصرتالله محمودزاده، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس، مهمان دویست و بیستوچهارمین برنامه شب خاطره (خرداد 1391) بود. او در مورد آزادسازی خرمشهر و دلیل اهمیت آن خاطره گفت. صدام از ماهها قبل، برنامهریزی کرده بود. هنگام آزادسازی خرمشهر، از عملیات دشوار فتحالمبین، یک ماه بیشتر نگذشته بود و تیپها هنوز خسته بودند...خاطرات ملاصالح قاری
ملاصالح قاری، مبارز انقلابی، آزاده دوران دفاع مقدس و مترجم دوران اسارت، مهمان دویست و بیستوچهارمین برنامه شب خاطره (خرداد 1391) بود. او در مورد کار در رادیو آبادان و زندان بغداد خاطره گفت. ملاصالح در دیدار گروه ۲۳ نفر با صدام مترجم بود. در مدت اسارت خود به اسیران ایرانی کمک کرد و همدم آنان در لحظههای سخت اسارت بود. پس از بازگشت اسرا در سال ۱۳۶۹ با نامه حجتالاسلام سید علیاکبر ابوترابی آزاد شد. در ادامه، این روایت را ببینیم.خاطرات احمد یوسفزاده
احمد یوسفزاده، آزاده دوران دفاع مقدس و نویسنده کتاب آن بیستوسه نفر، مهمان دویستوبیستوچهارمین برنامه شب خاطره (خرداد 1391) بود. او در مورد آزادسازی خرمشهر و شروع ماجرای 23 نفر، خاطره گفت: میدانید عملیات بیتالمقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، از 10 اردیبهشت 1361 بود و تا 3 خرداد ادامه پیدا کرد. بعد خرمشهر در سوم خرداد آزاد شد. بنابراین تمام این مدت جنگ بود و باعث شد عدهای اسیر شوند. ما هم در گردان تیپ ثارالله کرمان بودیم. در ادامه، این روایت را ببینیم.خاطرات محمد زقوت
محمد زقوت، پدر شهید محمود زقوت از فلسطین، مهمان دویستوبیستوسومین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1391) بود. او در مورد فرزندش که در راه خدا به شهادت رسیده است، گفت: فرزندم در فاصله چند متری از من، در تظاهراتی مسالمتآمیز به شهادت رسید. در پی شهادت فرزندم، ناراحت شدم ولی قطرهای گریه نکردم؛ چراکه شهادت یک شرف است و دستیابی به آن، جز برای بهترینهای خلق خدا میسر نیست. به خاطر لحظات جدایی از او غم نداشتم.خاطرات روحالله رضوی
روحالله رضوی، از اعضای کاروان إلی بیتالمقدس، مهمان دویستوبیستوسومین برنامه شب خاطره (اردیبهشت 1391) بود. او در مورد سختیها و شیرینیهایی که در طول سفر تجربه کرده بودند خاطره گفت: در طول سفر، مسافتی را باید در کشتی طی میکردیم که به بندر بیروت برسیم. بهخاطر شرایط جوی و مواج بودنِ دریا، بیشتر افراد، دریازده شده و حال بیشتر آنها خیلی بد شده بود. وقتی به بندر بیروت رسیدیم، به غیر از کسانی که از کشورهای هند، فیلیپین و عراق آمده بودند، همه مسافران توانستند پیاده شوند....
7
...
آخرین مطالب
پربازدیدها
100 سؤال/9
در پانویسهای توضیحی شایسته است که طیفی (حداقل تا حداکثر) را برای کلمات نیازمند گویاسازی مشخص کرد تا متن نوشتهشده جامع، مانع و اقتصادی باشد. همچنین باید توضیحات نوشتهشده دربارة اشخاص، اصطلاحات و رخدادها، متناسب باشند(همتانویسی). مثلاً فردی را در سی کلمه معرفی نکرد و فرد دیگر را در سیصد کلمه. در این صورت باید گویاسازی حد مشخصی را رعایت کرد...





