زیتون سرخ (50)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۵۰) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. رفتم و براي اولين بار در عمرم پشت فرمان پيكان نشستم. مثل حرفهايها اول آيينهها را ميزان كردم. بعد صندليام را تنظيم كردم و ترمزدستي را هم خواباندم و راه افتادم. خودم هم نميدانستم كه چطور ماشين را به راه انداختهام. كمي كه رفتيم، افسر...زیتون سرخ (49)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۹) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. نگاهي سطحي به كتاب تعليمات راهنمايي و رانندگي انداختم و براي امتحان دادن راهي شدم. آييننامه را امتحان دادم و قبول شدم. بلافاصله اعلام كردند كه بايد امتحان شهري بدهم. تا آن روز من حتي يك بار هم پشت فرمان اتومبيل ننشسته بودم و نميدانستم...زیتون سرخ (48)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۸) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. گفتم: «زائو من هستم!»از آنجا كه شكمم خيلي كوچك بود، اصلاً معلوم نبود كه باردارم. آن خانم با پرخاش گفت: «خانم ما را مسخره نكن، برويد بيرون!»ـ شما را به دينتان سوگند، بياييد مرا معاينه كنيد. بچه دارد به دنيا ميآيد. مرا معاينه كردند، ديدند راست...زیتون سرخ (47)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۷) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. با حالت حزين و خاصي اين سرود را ميخواندند. همانجا و در همان وقت از نظر روحي تغييري در خود حس كردم و دلم براي خدا و نماز خواندن تنگ شد. حقيقت اين است كه من از سال دوم دانشگاه در اهواز، نماز را رها كرده بودم. با شنيدن آن سرود مذهبي، باز نور خدا...زیتون سرخ (46)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۶) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. يك روز آذر ميخواست از خانه بيرون برود. به من گفت: «امروز تو پلو درست كن.» پلو را درست كردم اما هنگام ناهار معلوم شد به جاي نمك، پودر لباسشويي در برنج ريختهام!پس از مدتي زخم پاي روزبه خوب شد و من بايد او را براي ساخت پاي مصنوعي به هلالاحمر...زیتون سرخ (45)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۵) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در اتاقي نشسته بودم و به سفرههاي نوروز سالهاي گذشته فكر ميكردم. آذر وارد اتاق شد و گفت: «چيز زيادي به سالتحويل نمانده. بيا پاي سفره هفتسين.»ـ من نميآيم. عيد من امسال عزا شده!بغض گلويم را ميفشرد. احساس ميكردم تكهسنگي در گلويم گير...زیتون سرخ (44)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۴) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. روزبه را به خالهام دادم و آن دو در بيمارستان ماندند. در مسير تهران به سوي شاهرود، حال خاصي داشتم. حال مرغي كه زندهزنده آن را در آب جوش گذاشته باشند و پرهايش را بكنند. گريه دل آدم را سبك و خنك ميكند. اما دست تقدير مرا حتي از گريه بر...زیتون سرخ (43)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۳) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. بايد با زندگي و واقعيتهاي تلخ آن جنگيد. گذشته براي تو تمام شده. به فكر آينده باش. اگر بخواهي در برابر زندگي خودت را سست نشان بدهي، روزگار تو را خـُرد ميكند. استوار و مقاوم باش. سعي كن مثل شير بايستي و بچههايت را بزرگ كني!» خسرو و فريبرز هم...زیتون سرخ (42)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۲) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. خانوادهام مرا كه ديدند به شدت گريستند. بيشتر از همه مادرم گريه ميكرد. چشمان پدرم هم سرخ بود. مادرم بعدها برايم تعريف كرد كه يك شب قبل از حادثه خواب ديده كه مادر مرحومش آمده و روزبه را بغل كرده تا با خودش ببرد. در خواب مادرم جلوي او را گرفته و...زیتون سرخ (41)
گفت و گو و تدوين: سيدقاسمياحسيني
زیتون سرخ (۴۱) خاطراتناهیدیوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسمیاحسینی انــتــشـاراتسـورهمــهــر(وابسـتهبـهحـوزههنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشتهها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. با برانكاردي كه روي آن خوابيده بودم مرا نزد روزبه بردند. بچهام را به من دادند. او را بغل كردم و بوسيدم. دستم به پايش خورد، ديدم يك پا نداد. باز باورم نشد! صداي نفسهاي علي از پشت پردهاي كه آويزان بود به گوشم رسيد. خيالم راحت شد كه زنده است و......
71
آخرین مطالب
پربازدیدها
نظریه پنجم: وضعیت مرزیِ منبع در تاریخ شفاهی
تاریخ شفاهی، نه مطلقاً منبع دست اول است و نه مطلقاً دست دوم، بلکه در «وضعیت مرزی» میان این دو قرار میگیرد. از یک سو، به دلیل همزمانی راوی با رویداد و دسترسی مستقیم به تجربه زیسته، قابلیت منبع اول بودن را دارد، از سوی دیگر، دخالت حافظه، فاصله زمانی، سوگیری راوی و ...





