مصاحبه با آرمان بندریان

مدتی است این سؤال، ذهنم را مشغول خود کرده است که نقش اقلیت‌های دینی در جنگ عراق علیه ایران تا کجا بوده است؟ این سؤال با توجه به علاقه من به موضوع اسارت، مرا بر آن داشت تا بعد از خواندن چند کتاب انگشت‌شمار در این باره، پای خاطرات ایشان بنشینم و همین سبب آشنایی‌‌ام با آقای آرمان بندریان شد.

گفت‌وگو با عطاءالله سلمانیان

گفت‌وگوی زیر مصاحبه‏ای دوستانه با آقای عطاءالله سلمانیان، از بازیگران کهنه‌کار سینمای دفاع مقدس و از همکاران قدیمی تئاتر و سینمای حوزه هنری درباره خاطرات ایشان از این سینما است که شهریورماه گذشته در دفتر سایت تاریخ شفاهی ایران با حضور محمدمهدی موسی‏خان، کارشناس تاریخ، و ناصر تفرشی، از فعالان مطبوعات سینمایی صورت گرفت.

گفت‌وگو با سیدمحمود دعایی

همگان عزت‌الله سحابی را به عنوان سیاست‌مداری اخلاقی میشناسند که در هر شرایط و موقعیتی خود را مقید به رعایت اصول اخلاقی می‌دانست و بسیاری صرف‌نظر از اختلاف‌های سیاسی از سلوک و منش رفتاری او به نیکی یاد می‌کنند. سیدمحمود دعایی از جمله این افراد است و در گفت‌وگویی که با او در روزنامه اطلاعات داشتیم به گونه‌ای از سحابی حرف می‌زد که انگار از استاد و مراد خود سخن می‌گوید،...

گفت‌وگو با علی میرزایی به بهانه 20 سالگی نگاه نو

بیست سال می‌گذرد از روزی که محمدتقی بانکی،‌ امتیاز «نگاه نو» را گرفت و پس از مدتی تمام امور را به دست علی میرزایی سپرد. نشریه‌ای که در این سال‌ها تبدیل به آرشیوی غنی از قلم بزرگان شده است. بزرگان هنر و ادب و اندیشه که علی میرزایی به دوستی با آنان بسیار می‌بالد. برای گپ و گفت با سردبیر «نگاه نو» نیازی به یافتن دلیل نیست اما در کنار 20 سالگی نشریه، این گفت‌وگو دلیل دیگری را نیز دارد و آن متفاوت بودن «نگاه نو» است. نشریه‌ای که اگرچه در این سال‌ها آرام رفته اما هنوز استقلال خود را هزینه «ماندن» نکرده است.

جنگ ما یک جنگ عقیدتی سیاسی بود

خیراندیش بازیگری است که بدون اغراق در هر ژانری موفق ظاهر می‌شود و در بیشتر مواقع خودش نقشش را طراحی می‌کند. این بازیگر معتقد است به مقوله جنگ به لحاظ سینمایی آن‌گونه که شایسته است پرداخت نشده و بسیاری از بزرگان سینما می‌توانستند در این عرصه حرف‌های جدی‌تری برای گفتن داشته باشند اما به دلیل عدم امکان کار در این مقوله، سینمای جنگ ما سینمای کسالت‌آوری شده است.

این جاده یک طرفه نیست

وقتی من صحبت از پژوهش می‌کنم ادات استفهام در ذهن‌ام شکل می‌گیرند، به این معنا که تمامتِ کلانِ جنگ را به قدر امکانِ فهم خودم در ذهن‌ام تصور و تصویر می‌کنم که البته این تصور بدون تصدیق نیست. و بعد با خود می‌گویم ما چه‌گونه می‌توانیم مقولات و موضوعات این واقعه/ پدیده/ مسأله را بشناسیم و بشناسانیم. شما می‌دانید غایت و قصد از پژوهش شناخت است.

گفت‌وگو با صادق زیباکلام درباره آخرین کتابش

پیش‌تر خواندیم که صادق زیباکلام پس از مدت‌ها «یادداشت‌های انقلاب» را منتشر کرد تا مقالاتی که درباره انقلاب اسلامی چاپ کرده و تأملاتی که در این خصوص داشته است را یکجا گردآوری کرده باشد. اینک توجه شما را به گفت‌وگویی درباره این کتاب جلب می‌کنیم

یک سر لشکر عراقی:رژیم صدام از طرف آمریکا علیه ایران وارد جنگ شد

تلویزیون جلسه شورای انقلاب عراق را نشان داد که صدام در رأس آن بود. او گفت ایران موارد قرارداد 1975 الجزایر را نادیده گرفته است. صدام در همان لحظه اعلام کرد این قرارداد خود به خود ملغی شده است. در همان زمان تبلیغ می‌کردند که ایران عوامل خرابکار به داخل عراق فرستاده است و می‌خواهد جنگ را شعله‌ور کند. آن‌ها می‌گفتند ایران قصد ترور طارق‌عزیز را در بغداد داشته است.

نگاه کارشناسانه به تاریخ شفاهی رجال سیاسی دوران قبل از انقلاب

خاطرات، تحولات بزرگی هستند که بدنه تاریخ یک ملت و کشور را نشان می دهند. تاریخ شفاهی مانند بسیاری از روش‌ها و گرایش‌های موجود در علوم انسانی در تاریخ پیشینه دارد، اما به عنوان یک پدیده مستقل امری نو و جدید است. تاریخ شفاهی یکی از انواع تجربه‌اندوزی از سیر حوادث و رویداد‌های تاریخی است.

گفت‌وگو با او که قذافی را کشت

سند الصادق العریبی درباره چگونگی کشتن قذافی گفت: گردان مصراته‌ که‌ تعداد آنها بسیار زیادتر بود، می خواستند قذافی را به‌ مصراته‌ ببرند، من گفتم که‌ خودم او را دستگیر کردم و باید با من به‌ بنغازی بیایید، اما آنها قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون آوردم و او را کشتم.
...
37
...
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 93

یک‌بار از دور یک جیپ ارتشی آواره در جاده اهواز ـ آبادان نمایان شد آن را متوقف کردیم. سرنشینان آن سه نفر سرباز و سه نفر شخصی بودند. دو نفر از سربازها پایین آمدند و از ما پرسیدند «شما کی هستید و چرا جلوی ما را گرفته‌اید؟» وقتی متوجه شدند که ما عراقی هستیم و تا اینجا آمده‌ایم بهت‌زده به هم نگاه کردند. به آنها دستور دادیم به آن طرف جاده بروند تا ماشین بیاید و آنها را به بصره ببرد.