چگونه سرگذشت یک خانواده را روایت کنیم؟

اما جین هرینگتون[1]
ترجمه: نرگس صالح‌نژاد

29 فروردين 1396


اما جین هرینگتون کارمند بخش توسعه تاریخ شفاهی طرح پرستاران سالمندان اقلیت‌های قومی[2] توضیح می‌دهد که چگونه این سازمان نخستین طرح تاریخ شفاهی سرگذشت‌های بین‌نسلی[3] را راه انداخته است.

 

در دسامبر ۲۰۱۴ «طرح پرستاران سالمندان اقلیت‌های قومی» از گرفتن کمک مالی از «بنیاد میراث»[4] برای اولین طرح تاریخ شفاهی خود با نام «مادران و دختران، پدران و پسران- خاطرات کودکی» بسیار خوشحال بود. تمرکز این طرح بین‌نسلی بر گرامی‌داشت دوره کودکی در جوامع، قاره‌ها و نسل‌ها، به‌عنوان راهی برای حفظ تاریخ‌های شخصی نسل اول چینی‌ها و سالمندان جنوب آسیایی و کسانی از اعضای خانواده‌ آنها بود که در انگلستان متولد شده‌اند.

ایجاد نمایشگاه

ما با ۱۱ زوج خانوادگی از جوامع جنوب آسیا، نپال، تبت و چین همراه با شرکت‌کنندگانی مصاحبه کردیم و عکس گرفتیم که خاطرات دوره کودکی خود شامل سال‌های اولیه زندگی، تحصیل، تأثیرات مهاجرت و رویاها و آرزو‌های دوره کودکی خود را با ما در میان می‌گذاشتند. شکل مصاحبه‌ها بر پایه استوری بورد پنل[5] بود که هر پنل شامل داستان دو تن از اعضای خانواده و ترکیبی از عکس‌های جدید و قدیمی خانواده بود. شرکت‌کنندگان همچنین اثری از زندگی خودشان که برای‌شان معنای خاصی داشت در اختیار ما گذاشتند و ما از آن عکس گرفته و آنها را به تخته اشیا و مجموعه‌ای از کارت پستال‌ها تبدیل کردیم.

این استوری بوردها و تخته‌های اشیای جالب،  نمایشگاهی را تشکیل داد که در موزه ادینبورگ در اکتبر ۲۰۱۵ افتتاح شد و جشن فوق‌العاده‌ای برای تمام شرکت‌کنندگان در این طرح بود. یکی از شرکت کنندگان می‌گفت: «بهترین تجربه‌ام رفتن به موزه همراه مادرم برای شروع طرح بود. این بسیار عالی بود که ما تجربیات زندگی خود را با دیگران و همچنین با یکدیگر در میان بگذاریم.» این نمایشگاه برای نمایش به کتابخانه مرکزی و دانشگاه  ادینبورگ برده شد و نمایش آن در سراسر شهر ادامه یافت. ما بسیار خوشحال هستیم که همچنان بازدیدکنندگان بسیاری دارد و بازخوردهای مثبت دریافت می‌کنیم. همچنین خرسندیم که در ژانویه ۲۰۱۷ کتابی با عنوان «مادران و دختران؛ پدران و پسران»[6] منتشر کردیم.

ارتباط عمیق‌تر

شرکت‌کنندگان از طریق اطلاعات تماس موجود در «طرح پرستاران سالمندان اقلیت‌های قومی» انتخاب شدند و کار ما از این طریق گسترش یافت. برای اطمینان از باز بودن این طرح روی عموم ما، داوطلبانی را ثبت نام می‌کردیم که به زبان جامعه مورد نظر مانند کانتونی، پنجابی و اردو همانند انگلیسی حرف می‌زدند. یکی از شرکت‌کنندگان به ما گفت: «این مسئله به من کمک می‌کرد کسی را در کنار خودم داشته باشم که به زبان اردو/ پنجابی حرف می‌زد؛ بنابراین من می‌توانستم منظورم را روان‌تر و راحت‌تر بیان کنم.»

با همکاری آنها در طرح، شرکت‌کنندگان به ما گفتند که سلامت و زندگی خود را بهبود داده‌اند و همچنین گزارش‌هایی از ارتقای اعتماد به نفس و عزت نفس هم ارائه شده است. شرکت‌کنندگان نه‌تنها ارتباط محکم و منسجمی را با خانواده خود تجربه کردند، بلکه برخی از آنها ارتباط عمیق‌تری با دیگر خانواده‌های شرکت‌کننده نیز تجربه کردند. یکی از شرکت‌کنندگان می‌گفت: «آنچه جدید و دوست‌داشتنی بود، احساس ارتباط با اعضای خانواده‌هایی بود که در کشورها و فرهنگ‌های مختلفی رشد کرده بودند.» هر فردی به ما می‌گفت از اینکه بخشی از این طرح است خوشحال است و اینکه آنها چیزهای بیشتری در مورد رابطه تاریخ شفاهی در زندگی روزانه یاد گرفتند. یکی از شرکت‌کنندگان گفت: «من فکر می‌کنم این فقط یک طرح نبود، بلکه قسمتی از تاریخ در جامعه ما طی آن زمان است.»

به‌عنوان عضوی از «مادران و دختران، پدران و پسران» ارائه و تحویل این طرح شادی بزرگی به من می‌دهد. این یک افتخار واقعی است که در خانواده‌ها با استقبال روبه‌رو می‌شوید و برای به اشتراک گذاشتن خاطرات خود با جهان به تو اعتماد می‌کنند. من همچنین خوشحالم که به عنوان مسئول گسترش تاریخ شفاهی در دومین طرح تحت حمایت بنیاد میراث – با نام «غذا برای فکر- زندگی در چهار دوره»[7] منصوب شدم. این طرح جدید و هیجان‌انگیز بر میراث غذا تمرکز خواهد کرد و با جوامع جنوب آسیا، چینی‌ها، نپالی‌ها، آفریقایی/ کارایبی‌ها و اسکاتلندی‌های سفیدپوست کار خواهد شد.

برای اطلاعات بیشتر می‌توانید وب‌سایت طرح پرستاران سالمندان اقلیت‌های قومی را ببینید.

 


[1] Emma-Jane Harrington (emma-jane@mecopp.org.uk)

[2] Minority Ethnic Carers of Older People Project (MECOPP)

[3] intergenerational stories

[4] Heritage Lottery Fund (HLF)

[5] storyboard panel

[6]. Mothers and Daughters, Fathers and Sons

[7] Food For Thought – A Life in Four Courses


بنیاد میراث
 
تعداد بازدید: 551


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

سال‌های تنهایی - 18

هنگامی که ما را به این آسایشگاه می‌آوردند، نگهبان‌ها برخورد خوبی با ما نداشتند و ما را حَرَس خمینی صدا می‌زدند. البته این مسئله باعث افتخار و سربلندی بود که دشمن، ما را معتقد و وابسته به حکومت اسلامی و امام بداند، گرچه موجب می‌شد که به ما اهانت کنند و برما سخت بگیرند. از جمله این ‌که مدت یک سال و اندی، حتی برای چند لحظه، ما را جهت استفاده از نور مستقیم خورشید و هواخوری، از اتاق خارج نکردند!