گفت و گو با محمد نظرزاده در حاشیه دومین همایش تاریخ شفاهی

محمد نظرزاده


مصاحبه‌كننده: ملیحه کمال الدین

سازمان اسناد ملی در مهرماه سال جاری، دومین همایش تاریخ شفاهی را برگزار کرد؛ در این همایش، کارشناسان تاریخ شفاهی مراکز و سازمان های پژوهشی و مطالعاتی تهران، مشهد، اصفهان و... حضور داشتند. محمد نظرزاده، کارشناس تاریخ شفاهی و مصاحبه سازمان کتابخانه ها، موزه و مرکز اسناد آستان قدس رضوی است که در حاشیه همایش، با او گفتگوی کوتاهی صورت دادیم.

شما چه تعریفی از تاریخ شفاهی دارید؟
انجام مصاحبه با افراد مختلف (چه صاحب منصب ویا رجل سیاسی و حتی فرد عادی)، برای کسب اطلاعات به خصوص آن بخشی از اطلاعات که ماهیت تاریخی داشته باشد، تاریخ شفاهی محسوب می شود.البته باید مستند باشد. یعنی به فرض، اگر کسی می گوید فلان اردوگاه، نوعی دستگاه شکنجه داشت، این را از دوسه نفر دیگر هم بشنویم تا مطمئن شویم.
در دومین همایش تاریخ شفاهی سازمان اسناد درباره مدت زمان مصاحبه کمی اختلاف نظر وجود داشت؛ عده ای مانند مرتضی رسولی پور، معتقدند که صرفاً مصاحبه طولانی دلیل بر موفقیت نیست و گاهی ممکن است، مصاحبه ای ده دقیقه ای همان بار معنایی را داشته باشد. شما چه نظری دارید؟
نظر شخصی من این است که در هر مدت زمانی حتماً به جزئیات وارد شویم؛ چرا که کلیات واضح هستند و همه می دانند؛ و اگر تاریخ شفاهی را به عنوان یک ماهیت و کل حساب کنیم، باید اجزای آن را هم در نظر بگیریم.
به طور مثال یک مصداق ملموس عرض می کنم: به فرض در پروژه تاریخ شفاهی آموزش و پرورش خراسان، موضوع پژوهشی، فقط با مصاحبه در سطح مدیران کل، کامل نمی شود؛ بلکه باید با معلم های متفاوت و میزان تحصیلات مختلف و حتی با دانش آموزان مصاحبه شود تا اطلاعات جامعی به دست آورد. یعنی اجزای مختلفند که پروژه را کامل می کنند.
یکی از ایرادهای کار خود ما در سال 1383 هم همین بود که بیشتر سراغ افراد برجسته می رفتیم و کار، عقیم و ناقص می ماند و ودر تعداد محدودی مصاحبه انجام نشد؛ بنابراین نتیجه مطلوبی در این تحقیق به دست نیامد. برای مثال وقتی می خواستیم تاریخ شفاهی بازنشستگان کارخانه ای در خراسان را مطرح کنیم، فهرستی از اسامی داشتیم که پس از تماس، برای پیش مصاحبه قرار می گذاشتیم و سپس قرارهای بعدی. ما در این فهرست به سراغ شخصیت های مطرح و مدیران کارخانه رفتیم، در نتیجه نتوانستیم اطلاع کاملی از دیگر اجزای این گروه به دست بیاوریم.

به نظر شما مهم ترین خصیصه تاریخ شفاهی چیست؟
مهم ترین رکن تاریخ شفاهی همان صوت در مصاحبه است؛ البته دخل و تصرف در متن آن ناگزیر و اجتناب ناپذیر است؛ یعنی به هرحال مقداری دخل و تصرف می شود. در سازمان آستان قدس رضوی و مرکز اسناد، مصاحبه با ماهیت آرشیوی انجام می گیرد  و سعی می شود مصاحبه تا جایی که ماهیت آرشیوی حفظ شود،پیش برود مثلاً سرفه فرد مصاحبه شونده نیز داخل کروشه قرار می گیرد. اما وقتی می خواهد به شکل کتاب درآید و تدوین شود، طبیعی است که باید جمله بندی علائم گذاری شود؛ که باز سعی می کنیم کمترین دخل و تصرف را اعمال کنیم.

رویکرد شما به به تاریخ شفاهی بیشترپژوهشی است یا سندی؟
فکر می کنم بیشتر آرشیوی و سندی چون ما مرکز اسنادیم.

چه برنامه و یا پیشنهادی برای بهتر شدن آینده تاریخ شفاهی دارید؟
از آنجا که کارپیاده سازی مصاحبه ها کار پر هزینه و زمان بری است، فکر می کنم بهتر است که برخی مصاحبه ها به صورت فایل صوتی روی سایت قرار بگیرد و پژهشگران از آن استفاده کنند. این روش هم از آسیب های پیاده سازی مصون می ماند و هم هر پژوهشگری به سلیقه خود می نویسد و به مصاحبه ها، ارجاع می دهد؛ در این صورت سئوال هم پیش نمی آید که چرا مطلب گنگ است و چرا این اشکالات را دارد.
البته ما موظفیم برای بیشتر مصاحبه ها مراحل استاندارد را طی کنیم؛ یعنی پیاده سازی، بازشنوایی، تایپ، نمایه سازی و ورود به رایانه.

برخی از فعالیت های این پژوهشگر تاریخ شفاهی عبارتند از:
- مصاحبه درباره «تاریخ شفاهی خواف» با  ابراهیم زنگنه (محقق، دبیر بازنشسته)، موضوع : آموزش و پرورش، تاریخ خواف تاریخ مصاحبه : 19/11/1381، 15/10/1382 ، مدت مصاحبه : 3 ساعت
- مصاحبه درباره «تاریخ شفاهی خواف» با فاروق علیزاده، موضوع : روستای نشتیفان، آداب و رسوم، تاریخ مصاحبه : 19/9/1382 ، مدت مصاحبه : 20 دقیقه
- تعدادی مصاحبه میدانی از سال 1380 تا 1385 در مورد تاریخ شفاهی «محلات قدیمی مشهد»
-ارائه مقاله «اهمیت تاریخ شفاهی محلی در تحقیقات تاریخی»، در نخستین همایش تاریخ شفاهی و...



 
تعداد بازدید: 5713


نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:
 

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی- 93

یک‌بار از دور یک جیپ ارتشی آواره در جاده اهواز ـ آبادان نمایان شد آن را متوقف کردیم. سرنشینان آن سه نفر سرباز و سه نفر شخصی بودند. دو نفر از سربازها پایین آمدند و از ما پرسیدند «شما کی هستید و چرا جلوی ما را گرفته‌اید؟» وقتی متوجه شدند که ما عراقی هستیم و تا اینجا آمده‌ایم بهت‌زده به هم نگاه کردند. به آنها دستور دادیم به آن طرف جاده بروند تا ماشین بیاید و آنها را به بصره ببرد.