زیتون سرخ (2)

زیتون سرخ(۲) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازة رسمي از ناشر است. ...كمي بعد باز صداي علمدار بلند شد: نصرت ... نصرت! دوباره بلند شدم و در اتاق را باز كردم. باز ديدم كسي نيست. اين عمل چند بار تكرار شد. در آن تاريكي شب ترس وجودم را گرفت و يقين كردم كه اجن‍ّه يااهل اون‌ها دارند اذيتم مي‌كنند. هراسان پوران را...

زیتون سرخ (1)

زيتــون‌ســـرخ(۱) خاطرات‌ناهيد‌يوسفيان گفت و گو و تدوين: سيدقاسم‌ياحسيني انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـري) دفتـرادبيات و هنر مقـــاومتنقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازة رسمي از ناشر است. اشاره بانو ناهيد يوسفيان همسر شهيد علي اميني است. زندگي اين دو داستان پرماجرايي است كه اين بانوي بزرگوار در اين كتاب (زيتون سرخ) صفحه‌هايي از اين زندگي را در برابر ديدگان ما مي‌گشايد.روزهايي كه در اين زندگي پركشش سپري شده پر از...
...
31
 

نبرد هور - 2

پس از جلسه 3 ساعته، به محل کار خودم – گردان سوم تیپ – بازگشتم. هنوز دست به کاری نزده بودم که تلگرافی از قرارگاه تیپ به دستم رسید که هرچه سریع‌تر خود را به قرارگاه تیپ برسانم! مجدداً برگشتم. سرهنگ ستاد هانی الحیالی در انتظار ما بود. از فرمانده تیپ خبری نبود. در خلال صحبت‌های هانی فهمیدم که از طرف استخبارات آمده‌اند و او را برده‌اند!