زیتون سرخ (35)

زیتون سرخ (۳۵) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. فصل يازدهمانقلاب كه پيروز شد، ادارات دولتي هم مجدداً باز شدند. علي به بندرعباس رفت و من هم به محل كارم در وزارت نيرو و انرژي اتمي رفتم.نوروز سال 1358 من و علي به زاهدان و نزد خواهر علي رفتيم. آنجا خيلي به ما خوش گذشت. همه شهرهاي استان سيستان و...

زیتون سرخ (34)

زیتون سرخ (۳۴) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. اما عدة ديگري مي‌گفتند كه تجربه صدساله حضور روحانيان انقلابي در ايران نشان داده است كه دست‌كم جناحي از روحانيت شيعه پتانسيل مردمي و حتي انقلابي بالايي دارند و در عمل در صف مبارزه با استعمار و امپرياليسم قرار گرفته‌اند؛ كساني مثل...

زیتون سرخ (33)

زیتون سرخ (۳۳) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در نيمه دوم سال 1357 به استخدام وزارت نيرو درآمدم و در بخش تحقيقات انرژي اتمي و حفاظت راكتورهاي هسته‌اي نيروگاه بوشهر شروع به كار كردم. ما با يك متخصص انگليسي كار مي‌كرديم كه مرد خوبي هم بود. من همان روزها شروع كردم به مطالعه كردن دربارة مسائل...

زیتون سرخ (32)

زیتون سرخ (۳۲) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. بعد با صداي بلند رو به مادرم كرد و گفت: «همه‌اش تقصير تو است. هرچه من از اين كارها جلوگيري مي‌كنم تو چادر سر مي‌كني و اين‌ها را هم با خودت مي‌بري. زن! خجالت بكش! خودت و اين‌ها را به كشتن نده! حق نداريد برويد! اگر پا جلوي در بگذاريد، پايتان را...

زیتون سرخ (31)

زیتون سرخ (۳۱) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. ...ـ بابا با مجيد مي‌خواهم بروم كار دانشگاهم را انجام بدهم و برگردم.مجيد شوهر خواهرم بود. فردي مذهبي و مخالف شاه بود و مدتي هم به زندان سياسي رفته بود. پدرم به او بيشتر از من اعتماد داشت. به مجيد گفت: «ناهيد راست مي‌گويد؟»ـ بله!ـ خيلي خوب زود...

زیتون سرخ (30)

زیتون سرخ (۳۰) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. فصل نهماوايل شهريور 1357 در تهران بودم. در اين ايام انقلاب شروع شده بود. طوفان انقلاب همه چيز را به هم ريخته بود. من هم به سهم خودم كوشيدم به انبوه مردمي كه شعار «مرگ بر شاه»‌ مي‌دادند بپيوندم و در تظاهرات و راه‌پيمايي‌ها شركت كنم.بار ديگر ياد...

زیتون سرخ (29)

زیتون سرخ (۲۹) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. يك روز هم ما را به يك جاي كوهستاني دعوت كرد و به ما خوراك گوشت خرگوش داد كه خيلي خوشمزه بود. فرصت خوبي بود براي حرف زدن و تبادل اطلاعات علمي. حدود دو، سه ساعت با او درباره راَكتورها و طريق كار آن‌ها حرف زدم. در آخر به من گفت: «شما ايراني‌ها در...

زیتون سرخ (28)

زیتون سرخ (۲۸) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در رشته خودم هم شاگرد اول شدم. در ميان دانشجويان رتبه اول همه رشته‌ها، باز من نفر اول شدم. اسم، عكس و رتبه‌ام را در سال‌نامه دانشگاه ‌تهران به چاپ رساندند.نتيجه تحقيقاتم را به يازدهمين كنگره بين‌المللي كريستال‌گرافي‏، كه در ورشو برگزار...

زیتون سرخ (27)

زیتون سرخ (۲۷) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. به مدت دو سال سخت كار و مطالعه كردم. پدرم از ازدواج من ناراضي بود و هنوز تلاش مي‌كرد مرا منصرف و راهي غرب كند. براي آنكه در خانه نمانم و طعنه‌هاي او را نشنوم، ساعت شش صبح از خانه بيرون مي‌زدم و تا حدود يازده شب مدام كار مي‌كردم. ناهار، معمولاً...

زیتون سرخ (26)

زیتون سرخ (۲۶) خاطرات‌ناهید‌یوسفیان گفت و گو و تدوین: سیدقاسم‌یاحسینی انــتــشـارات‌سـوره‌مــهــر(وابسـته‌بـه‌حـوزه‌هنـری) دفتـرادبیات و هنر مقـــاومت نقل و چاپ نوشته‌ها منوط به اجازه رسمی از ناشر است. در طول سال 1356 به سختي درس خواندم  و در همان شركت بنزخاور كار كردم. درس‌ها برايم چندان سخت نبود؛ زيرا در دورة كارشناسي در اهواز‏ خوب درس خوانده بودم. بسياري از دروس كارشناسي ارشد را در همان دانشگاه جندي‌شاپور خوانده بوديم يا دست‌كم با...
...
29
 

سال‌های تنهایی-5

سوار ماشین شدیم و بعد از حدود پنج دقیقه راست و چپ رفتن‌های آن‌چنانی ـ که به سختی از زیر دستمال می‌دیدم ـ ماشین سر کوچه ایستاد و وارد یک ساختمان اداری شدیم. نگهبان‌ها کمک کردند و مرا به یکی از اتاق‌ها بردند و چشم‌بند و دست‌بندم را گشودند. علی‌رغم درد و خستگی فراوان، دلم می‌خواست احساس تحلیل رفتگی‌ام را پیش دشمن ابراز نکنم و حداقل ظاهری طبیعی و آماده از خود نشان بدهم.